نمایه ای از کنج های فراموش شده


 

مهری جعفری

نقدی بر مجموعه شعر «میچکا غیر‌قانونی می‌خواند»

سروده سهیلا میرزایی

 

آن‌چه مسلم به‌نظر می‌رسد شعر به عنوان یک ژانر ادبی در مقایسه با نثر از امکانات کمی برای ابراز شگرد چندآوایگی(Polyphony) دارد چرا که در‌واقع ژانری است که در آن قصد پدید‌آورنده برای سرودن شعر و لذت او از سرودن آن، به درک و لذت مخاطب پیشی می‌گیرد و به‌نوعی من منفرد سراینده خود را به مخاطب تحمیل می‌کند.   

باختین ژانرهایی مثل شعر حماسی یا تغزلی را ژانرهایی نمونه برای تک‌گویی‌ می‌داند؛ چرا که در آنها پدید‌آورنده قدرت آن را دارد که به‌طور مستقیم دیدگاه خود را از حقیقت بیان کند و درنتیجه او معنای بالقوه متن را محدود می‌کند. او چند آوایگی را مختص ویژگی نثر ادبی می‌داند.


 

(1)

از طرف دیگر در فرانسه ژولیا کریستوا در مدرنیستی اطلاق می‌کند و امر زنانه را آن‌چیزی می‌داند که فرهنگ مسلط به حاشیه رانده و درباره آن سکوت کرده،  و مقاله‌ی «رمان به مثابه چند‌زبانگی»- 1972 چند‌آوایگی را به متن آوانگارد کسانی مثل جیمز جویس و ژرژ باتای را در زمره آفرینندگان نوشتار زنانه قرار داده و نوشتار آنها را برابر با متن چند‌آوا می‌گیرد.

لوس ایریگاری در مقاله خود با عنوان «هنگامی که لب‌هامان با هم حرف می‌زنند» سخن چند‌آوا را از منظری مشابه توصیف می‌کند.

 

(2)

 

با توجه به این دو منظر، شعرهای مجموعه «میچکا غیر‌قانونی می‌خواند» منٍ شاعری را بازگو می‌کند که از یک سو با توجه به جنبه‌های تغزلی این شعرها به تک‌گویی شاعرانه منتهی می‌شود که فقط دیدگاه‌های شاعر را درباره خود و جهان اطراف باز‌می‌گوید و از طرف دیگر با توجه به تلاش شاعر به بازگو کردن من زنانه خود،- منی که سعی می‌کند آن دیگری کشته شده در خود را بازسازی کند و به‌طور طبیعی سخن او را به کرسی بنشاند و از حاشیه به مرکز برگرداند - به زبانی چندآوایی متوسل شده است.

این ویژگی در شعر اول این مجموعه به‌خوبی خود را نشان داده و خواننده را نیز به درکی که شاعر از من خود دارد نزدیک می‌کند و در این‌جا از بیان تغزلی هم فاصله می‌گیرد:

 

زنی شبیه زوزنقه‌ام

               تکثیر و هی تکثیر می‌شوم

گوشه‌ایم             در پنهان‌کاری تو پناه می‌گیرد

گوشه‌ای دیگر          از لاس شبانه باز می‌گردد 

گوشه‌ای هم گوشه‌گیری می‌کند

                         هی می‌خواهد بگوید بیهوده‌ام بیهوده‌ای

...

(صفحه11)

 

یا در شعری دیگر که شاعر در آن به این زبان زنانه محل بروز بیشتری داده:

 

وقتی ذهنم می‌خواهد با یک تکه کاغذ صمیمی شود

کلید را فشار می‌دهی

و من برهنه‌ام

(صفحه 13)

 

در این شعر شاعر از من خود فراتر نمی‌رود و در دایره فردیت خود با بازگویی هر آن‌چه را که من او را می‌سازد به تک‌آوایی رو می‌آورد که در‌واقع کمتر شعری را راه گریز از آن است.

 اما این تک‌آوایی و گرفتاری در صدای منفرد، برای خواننده به لحاظ بیان گستره‌های ویژه جهان شاعر تاویل‌هایی را به همراه می‌آورد و از آن رو که این جهان در نوشتاری زنانه شکل می‌گیرد، با به نمایش گذاشتن کنج‌های فراموش شده در هستی، به تکثر می‌رسد؛ هر‌چند نتوانیم آن را به چندآوایگی (Polyphony) تعبیر کنیم. 

 

چشم می‌بندم

            هیچ نیست جز لکه‌های نوری گریزان

                                                  که در آن پرتاب شده‌ای

می‌ترسانی مرا

این که کجای زمین ایستاده‌ام

بدهکار کدام آسمانم

همراهی‌ات با کدام ستاره

                         نگران‌ترم کرده است

(صفحه 40)

 

این همه دغدغه و این‌همه حس عدم ثبات، این همه ترس از دست دادن و ترس از آسمانی که بدهکارت کند، این شعر زمین و آسمان را در کنار هم قرار می‌دهد و سراینده را در مقابل آن دو و حتا ستارگانی را که ارجح بودنشان را باعث نگرانی و تشویش می‌بینی.

با بررسی کلی این مجموعه به چهره زنی می‌رسی که در شعرها زبان را چون وسیله‌ای برای بیان اندوه و تشویش به کار بسته، زبان برای حدیث نفس به کار رفته، در‌نتیجه به مثابه هنر مطرح نیست.

ما کمتر در این مجموعه به بازی‌های زبانی یا صناعت شعری خاص برخورد می‌کنیم که باز هم نتیجه تک‌گویی ساده شاعر است.

برای نمونه در شعر سوم این مجموعه، بازگویی حسی که فقط قالب شعر می‌تواند از عهده بیان آن برآید و در‌عین حال، به اشتراک گذاشتن این حس با مخاطب، با استفاده از واژه‌هایی صورت گرفته که حامل نشانه‌هایی درک‌پذیر برای مخاطب مدرن است و این شگرد شاعر به حساب می‌آید؛ بدون استفاده از بازی‌های کلامی:

 

 

سرم آن‌قدر باد کرده است

که برای تمام واژه‌های ریز و درشت

           تمام اعداد و ارقام

          تمام تصویرهای توفانی

                     می‌توان کشویی باز کرد

(صفحه 15)

 

شاعر احساسی را بیان می‌کند که هیچ‌گونه شفافیتی ندارد؛ یعنی شبیه احساس‌های معمول، مثل شادی، ناراحتی یا کسالت و اندوه نیست.

او فقط با استفاده از واژگانی که در این‌جا کاملا کاربرد شاعرانه پیدا کرده‌اند مثل باد کردن سر و باز کردن کشوهای مختلف برای اعداد و ارقام و غیره این احساس را نشان می‌دهد.

اما این توانمندی بیشتر در بخش اول کتاب و در شعرهای 2003 تا 2005 شاعر مشاهده می‌شود و در بخش‌های دیگر زبان شعرها نتوانسته به بیان زیرکانه‌ای برای حدیث نفس شاعر و نمایاندن کنج‌های پنهان جهان زنانه او کمک کند و با کاربرد آن به عنوان زبان به مثابه هنر نیز فاصله دارد.

در بخش‌هایی از کتاب زبان به سمت ساختن لحن‌های آشنای شاعران پیشین مثل شاملو گرایش پیدا کرده که این امر در شعر «دیوار» نمود بیشتری یافته است:

 

در عقیم‌ترین زمستان شهر باردار شدم با ویاری از دیوار و حروف.

(صفحه 49)

 

اما در کل چینش شعرها به‌نحوی است که تسلط تدریجی شاعر به زبان و چیره‌دستی او در استفاده از فضاهایی ویژه و زنانه را به‌خوبی نشان می‌دهد.

 

 

1- Michael holquist / Mikhail Bakhtin 1984 -Clark-katerina

2- برگرفته از دانش‌نامه نظریه‌های ادبی معاصر نوشته ایرنا ریما مکاریک ترجمه مهران مهاجر و محمد نبوی

Make a Free Website with Yola.