داستان هایی برعکس، تجربه ای متفاوت در فضای داستانی ایران
شهرزادنیوز: داستانهایی برعکس، اثری است از لیلا صادقی که به تازگی روانهی بازار شده است. او که در ایران کار و فعالیت میکند، روز 13 مارس به دعوت مؤسسهی فرهنگی ـ هنری شرق و غرب در کلن تحت عنوان «فستیوال چهره ی زنان» به اجرای اثر داستانی خود پرداخت.
از آنجایی که این کتاب، همراه با یک لوح فشرده (سی دی)، کاری متفاوت در زمینه داستاننویسی است، مخاطب با اثری روبرو می شود که در آن عادتزدایی از زبان، نگاه و خوانش دیگری را میطلبد. با توجه به چند رسانهای بودن این اثر که عکس، موسیقی، حرکت، رنگ، صدای کلامی، افکت صوتی و تصاویر دیگری را در بر میگیرد که مکمل روایت داستانی نویسنده هستند، ضروری دیدم از زبان خود وی با اثرش آشنا شویم.
لیلا صادقی آثار دیگری در زمینه داستان های کوتاه، ترجمه و شعر به چاپ رسانده و یا در دست انتشار دارد.
برای اطلاعات بیشتر می توانید به سایت او مراجعه کنید
ـ لطفا مختصری از ساختار و فضای داستانی این اثر بگویید.
ـ ساختار این اثر مانند ساختار زندگی در عین پیچیدگی، ساده است. فضاهای مختلف داستانی به صورت شبکهای به هم مرتبط هستند، مانند ذهن انسان و زندگی او که در آن واحد چند رخداد را به هم مرتبط می کنند. این اثر از 32 حرف الفبا تشکیل شده که هر حرف الفبا، یک داستان را در بر می گیرد و تعدادی خرده داستان در خود دارد. هر داستان بر روی یک عکس نوشته شده و ده داستان نیاز به روایت موسیقیایی داشتند که فضاهای ناگفته خود را با استفاده از این نظام ارتباطی بیان می کنند.
ـ شما در این مجموعه تکنولوژی مدرن را که ابزار تکنیکی است با داستان که دنیای حس و کلمه است با هم ترکیب کرده اید و مخاطب از این همه تازگی شگفتزده میشود.
ـ به عقیده ی من داستان می تواند با توجه به زمانه و با استفاده از ابزارهای جدید روایت شود. در هر دوره ای این ابزارها می توانند متفاوت باشند. در زمان های قدیم، داستان ها با استفاده از پرده های نقاشی و شخصی که نقالی می کرد، برای مردم بازگو می شد. امروزه با پیشرفت تکنولوژی و امکانات اینترنتی می توانیم ادبیاتی را که مختص زمانه خود ماست، تولید کنیم. از جمله امکاناتی که رایانه در اختیار ادبیات قرار می دهد، امکان استفاده از موسیقی، فیلم، حرکت، رنگ، صدا و غیره است که همه این ها منجر به ایجاد آثار هنری چندرسانه ای می شود. یعنی اگر اثری بخواهد با توجه به عصر خود ایجاد شود، آن یک اثر هنری چندرسانه ای خواهد بود.
ـ نکته ی اصلی و قابل توجه و تامل در کار شما استفاده از ژانرهای مختلف هنری (موسیقی، تصویر و زبان) است، آیا این کار خطر آن را نداشت که موسیقی یا تصویر خود را به رخ بکشند و زبان اصلی داستان در حاشیه قرار بگیرد؟ همچنین گاهی فضای زبان تو را به آنجا می برد که نمی توانی مرز دقیق داستان و شعر را از هم تشخیص بدهی، آیا این مرز بندی ها برایتان ارزش محسوب نمی شد یا چطور به این چندگونه بودن نظام های ارتباطی و تلفیق آنها با هم پرداخته اید؟
ـ مرزبندی دقیق و مشخص بین ژانرها کار دشواری است، یعنی اینکه بگوییم چه چیز دقیقا شعر یا داستان است. در این اثر سعی کرده ام که این مرزها را بردارم. گاهی نثر داستانی آنقدر به شعر نزدیک می شود که نمی توان دقیقا آن را در یک ژانر مشخص قرار داد، اما به غیر از مختل شدن مرز بین ژانرها، اتفاق دیگری که در این اثر می افتد، این است که ژانرها با هم در تعامل قرار میگیرند. یعنی موسیقی به یک زبان تبدیل می شود که به روایت قسمت های ناگفته داستان می پردازد و همین طور عکسهایی که برای هر کدام از داستان ها در نظر گرفته شده اند، جنبه هایی ناگفته از داستان را بازگو می کنند و داستان را تکثیر می کنند، به طوری که می توان به آن گفت ابرداستان یا "داستان کلان".
در واقع با ایجاد ابرداستان، بازگویی هر قسمت از روایت به یکی از نظام های ارتباطی واگذار میشود. هدف این اثر استفاده از امکانات جدید برای فضای ادبیات داستانی است، بدین منظور که کلیشه کتاب برای ادبیات بسنده نیست و ادبیات نیاز به تجربه فضاهای جدید دارد. شاید این نوع داستان نویسی، مرثیه ای برای کتاب باشد، اما نباید فراموش کرد که هر فضا، کارکردهای خود را دارد و این بستگی به فضاهای داستانی دارد که چه امکاناتی را بطلبد.