پنجره ای که تاریک شود آسمانش
موش کور
میان حلقه ی چشمانت چالش کند چانه
حلقه ای که تنگ ام بپیچد
خفه
پنجه ات پنهان ام کرده باشد
توی رختخواب رو به دیوار
غصه ای با قرص قصه اش کرده باشد
چروک اش روی سن ام بالا بیاید
چهار نعل روی تمام فصول کش آمده باشد قوس
فنجان قهوه ای که بازم کند
پنجره
یا پاک کند اثر پنجه ها یش
روی صورتی مایل به پوست
اخطاری که زبان سرخ
آزار ش داده باشد
موش کور دورتا دورش کف زده باشد
هی هی هلهله هی هی هلهله
باز ی را از روی دست من بردی
خراب می شود روی سلول هایم
چشم ها چاله
آسمان مچاله